رضا قليخان هدايت
مقدمه 17
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اجتناب كن هرگز نشنوى و نخوانى كه آن طبعهاى بلندست طبع تو ببندد و از مقصود بازدارد شمس الدّين شصت كله گفت : من و چند كس ديگر اين وصيت را بجا آوريم به مقصود رسيديم و غايت مطلوب بديديم . . . مؤلف اين مجموع محمد بن على بن سليمان الراوندى . . . خواست كه اختيار چند شعر و نثر بكند و در مجموعى آرد تا ياد گيرند اين امنيت در حجاب تعذر مىبود چه در مدت محنت عراق رنج نفس بغايت بود و درد دل بىنهايت . . . كبار ملوك منكوب بودند و بزرگان صدور با انواع معذب و مطلوب . . . من نيز سر در كنج عزلت كشيدم . . . بساط قناعت بگستردم . . . علم فقه و شريعت مىخواندم . . . و به مطالعهء لغت و شعرهاى عرب و عجم مؤانست مىجستم . . . از سنهء تسعين و خمسمائة كه واقعهء سلطان بود تا اين غايت روزگار مىگذاشتم . . . با خود انديشيدم كه عقلاى عالم چون در تحصيل علوم قدم نهادند اگرچه مطمح همت ثواب آخرت بود نام دنيا بيشتر باعث ايشان شد و نام نيك مطلوب جهانيانست . . . پس به حكم اين مقدمات در سنهء تسع و تسعين و خمسمائة مصنف و مؤلف اين كتاب محمد بن على بن سليمان الراوندى ، انديشه كرد كه چون خلود ذكر از تصنيف كتبست من نيز تصنيفى سازم و به قدر قوت خويش كتابى پردازم كه امتداد مدت روزگار آن را خلق نگرداند و مسودهء آن تا قيامت بماند و چون روزگار چنانك عادت اوست نعيب غراب بسمع احباب رساند و كأس مالامال مرگ بچشاند از من يادگارى ماند ، و چون تحصيل علوم در دولت آل سلجوق كرده بودم و مشايخ و استادان دعاگوى راعيان و خواهان ايشان بودند و مدارس عراق و خيرات در آفاق ازيشان و بندگان ظاهر شد خواستم كه اين كتاب بنام سلطانى سلجوقى باشد اين مراد در قبضهء تعذر مىبود و اين امنيت روى نمىنمود تا خداوند عالم سلطان قاهر عظيم الدهر غياث الدنيا و الدّين ابو الفتح كيخسرو بن قلج ارسلان خلد اللّه ملكه فتح انطاكيه كرد . . . واجب ديدم اين كتاب بنام شريف او ساختن و اين دفتر از بهر او پرداختن » . مقدمهء كتاب راحة الصدور ص 57 - 63 ازين قسمت مقدمهء كتاب راحة الصدور كه محض اطلاع خواننده از هدف تأليف اين كتاب نقل شد مىتوان دانست كه فكر نوشتن تذكرهء شاعران در سدهء ششم در ذهن نويسندگان و بزرگان زمان بوده است و حتى در صدد تهيهء صورت شاعران نيز بودهاند و اين كار را نيز شروع كردهاند اما